هر کس ادعا کند که به انتهای دانش رسیده است، نهایت نادانی خود را آشکارساخته است . [امام علی علیه السلام]
شعر و سخن از گل رازقی
 
یادآوری خاطرات

یادت است آن مهربانی ها که می کردی یادت هست ؟
دلبری ها عشوه ها ونا زهایی را که می کردی یادت هست ؟
اخم ها لبخند ها آن قهرهایی را که می کردی یادت هست ؟
آن سفرهایی که می رفتیم در پس کوچه های عشق یادت هست ؟
تکه های میوه را با طعم انگشتان هم خوردیم یادت هست ؟
روزهای سخت را در حسرت دیدار غم خوردیم یادت هست ؟
میهمانی ها ی غم باری که عشق خویش را نا آشنا خواندیم یادت هست ؟
گیسوان خیس را با دستهایم شانه می کردی یادت هست ؟
لابه لای بوته ها شب را سحر کردیم یادت هست ؟
آن همه شب تاب را تا صبح می دیدیم یادت هست ؟
در کنار شمع ها آن میگساری ها که می کردیم یادت هست ؟
شوری اشکان من را با لبانت مزه می کردی یادت هست ؟
آن وداع آخر پر درد و اندوه جدایی را که یادت هست
رفتنش غمبار بود اما "محمد" بی صدا لبخندهایش را تو یادت هست.....

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط محمد 91/3/26:: 1:58 صبح     |     () نظر